نوروز مبارک
عرض شود که مدت زمان زیادی بود که به این وبلاگ سرنزده بودم. البته کلا خوندن وبلاگ و اینترنت گردی از این نوع رو سعی کردم کنار بگذارم. سعیم اینه که هفته ای کمتر از یکی دو ساعت صرف وبلاگ گردی بکنم (چندتا وبلاگ منتخب صرفا). بدی نوشتن وبلاگ این بود که آدم وسوسه میشد مرتب اخبار و وقایع رو دنبال کنه و همینطور بیش از حد زندگی مجازی داشته باشه. کلی هم وقت صرف خوندن وبلاگها میکردم. کنار گذاشتن نوشتن وبلاگ این حسن رو داشت که این مشکل خیلی کمرنگ تر شده.
البته هنوز هم اینترنت گردی میکنم اما نوعش فرق کرده و طبعا تنوع مطالب هم بیشتر شده.
راستش رو بخوایید کنار گذاشتن نوشتن وبلاگ (از دید من) به اندازه کنار گذاشتن چت کردن، در تنوع دادن به زندگی واقعی و حتا زندگی مجازی و آنلاین مهمه. این مدت که وبلاگ ننوشتم میخواستم ببینم آیا واقعا محاسن ننوشتن وبلاگ به مضارش میرزه یا نه. خوب نتیجه این شده که بله! بهتره بیخیال وبلاگ بشم. نتیجه اینکه وقت بیشتری دارم با دوستان مختلف باشم، مطالب متنوع بخونم و بیشتر استراحت کنم :)
و اما در پایان اینکه .... سال نو فرا رسیده، اینجا هوا کاملا بهاری شده و تا اینجاش که بهار و عید به من کلی حال داده، امیدوارم به شما هم خوش گذشته باشه. آرزو میکنم سال پر از موفقیت و شادی در پیش داشته باشید. هر جای دنیا که هستید عیدتون مبارک باشه (از این عبارتهاییه که وقتی آدم خارج از وطن زندگی میکنه براش معنا میده).
پی نوشت: از همه کسانی که این مدت جواب کامنتهاشون رو ندادم معذرت میخوام. امیدوارم که از دست من ناراحت نشده باشند.
آشوب در خاورمیانه - 3
یکی از معضلاتی که باعث میشه این آشوبها و ... ادامه داشته باشه اینه که یه سیستم تامین مالی مستقل از خارج و دولت پیدا میکنند. برعکس اینکه امریکا فشار میاره که کشورهای ایران، سوریه و عربستان تامین کنندگان مالی آشوبگران القاعده و ناراضیان شیعه و سنی در عراق و یا حزب الله در لبنان هستند به نظر میرسه که سیستم تامین مالی این گروهها حداقل الان مستقل شده و تا حد زیادی (به خصوص القاعده و ناراضیان عراقی) بدون پشتوانه حمایتهای خارجی هم میتونند ادامه حیات بدند.
خب قابل تصوره که اگه یه گروع یاغی بتونه سیستم مالی کاملا مستقلی داشته باشه و انگیزه کافی هم برای ادامه جنبش داشته باشه از دید عقلایی هم حساب کنیم، میتونه و باید برای ادامه موجودیتش تلاش کنه. در این حالت مبارزه با جنبش و آشوب کار بسیار سختتریه. اتفاقی که هم اکنون در عراق و لبنان رخ داده. هیچ اقدامی به اندازه این استقلال مالی از دول خارجی و دولت محلی یا از درامدهای خود اعضا (که یه وقتی تموم میشه) برای ادامه حیات یه حرکت حیاتی تر نیست. در این حالت این گروهها تبدیل شدند به گروههای مافیایی که سودشون، قدرتشون و منافعشون در همون ادامه خشونته. این جنگ و خشونت، شده کسب و کارشون.
به نظرم (حدسیات و شنیده ها)، گروههای جهادی از منابع زیر دارند تامین مالی میشند:
- هدایای گروههای مذهبی (چه سنی و چه شیعه): وجود یک سیستم بزرگ و نسبتا پنهان جمع آوری خمس، صدقه، حق امام (شیعیان)، زکات، هدایا و ... که کاملا رد پول توش گم میشه باعث شده که یه سیستم قوی و کاملا مرموزی برای تامین مالی گروههای جهادی تشکیل بشه. پولهای کمکهای اعانه ای پاکستان سر از منابع مالی القاعده در میاره (گزارش سیا)، خمس و زکات شهروندان تندرو عربستان سر از گروههای سنی عراقی و القاعده در میاره و البته در همون حال گروههای مسلح شیعه و سنی در عراق از گروهها مذهبی داخلی شکمشون رو سیر میکنند و اسلحشون رو تامین میکنند.
اعضای این گروهها نه تنها انگیزه معنوی برای مبارزه دارند بلکه اصولا این جنگ و خونریزی ها عاملیه که بیشتر پول کسب کنند چرا نکنند؟ در فضای صلح که کسی بهشون پول نخواهد داد. یه علامت جالب برای اینکار اینه که اگه خشونتها از شکل انتحاری (خودکشی) بیرون اومد یعنی واقعا یک گروه مافیایی وجود داره که داره میکشه تا پول بگیره.
- قاچاق سوخت در عراق، قاچاق مواد مخدر در افغانستان، قاچاق اسلحه توسط حزب الله:
قیمت بسیار پایین سوخت در عراق سود لازم رو ایجاد میکنه برای تامین مالی صدها نفر برای حملات. و البته مثل هر بیزینس مخفی و خطرناک دیگه ای هم اینجا یه گروه میخواد که کمک کنه، اگه لازم هست بترسونه، بکشه، بزنه و ... به نظر میرسه قاچاق سوخت داره در انحصار گروههای جهادی عراق میوفته. هر کی باید تو این بیزینس سهم لازم رو بپردازه.
موضوع در مورد قاچاق مواد مخدر در افعانستان هم به حد کافی آشکار هست. این بیزینس نیاز جدی به یه سری اسلحه کش داره. البته اسلحه ارسالی دولتها!! به حزب الله قرار نیست همش ذخیره جنگ با اسرائیل بشه میشه فروخت مثلا به گروههای یاغی افریقا که به برکت الماس و دزدی پول خوبی هم میپردازند (گزارش بی بی سی به نقل از سرویسهای اطلاعاتی).
- ترس و وحشت و آدم کشی: البته در خیلی کشورها (به خصوص در افریقا و الان در عراق) این هم تبدیل به منبع درامدی برای گروههای جهادی شده، پول میگیرند و خب میترسونند، کار چاق میکنند، میکشند، امنیت محله و مغازه ها رو تامین میکنند و ... حالا دیگه اصلا نبودن دولت مرکزی یه نیاز تمام عیار هست برای ادامه حیات.
- تامین مالی از شبکه هموطنان خارج از کشور: این موضوع به خصوص در مورد لبنان به شدت جدیه. در همین امریکا بیش از جمعیت ایرانیان مقیم امریکا، جمعیت لبنانی مهاجر وجود داره، در کانادا، در اروپا، در کشورهای عربی، در کشورهای امریکای جنوبی (آرژانتین به خصوص). جوری که برای یه جمعیت بسیار کوچیک کمتر از چهار میلیون نفری، یک جمعیت بسیار بزرگ مهاجر و نسبتا ثروتمند وجود داره. اغلب این لبنانیها برای خانواده و اقوام خودشون یا برای گروههای مذهبی با حزبی-سیاسی یا جهادی و ... پول ارسال میکنند که البته شبکه مخفی داره و گم کردن رد پول اهمیت داره (گزارش بی بی سی). اینجاها هست که سروکله گروههای مسلح (که ساماندهی کار مخفی و حفاظت از اون رو بلندند) پیدا میشه و حتا اگه فرستنده پول نخواد (که گاها خیلی هم راضیه) بخشی از این پول به دست گروههای جهادی میرسه.
با این اوصاف جنگ با تروریسم امریکا نه جنگی با دولتها که جنگی با گروههای مخفی، مستقل، حرفه ای، مردمی و خود-سازمان یافته است. جنگی که امریکا کمترین برش و قدرت رو توش داره.
رود
خویشتن را به بستر تقدیر سپردن
و با هر سنگریزه
رازی به نارضایی گفتن.
و از دلپاکیهای سرفراز انزوا به زیر افتادن
و با فریادی از وحشت هر سقوط.
و با هر خرسنگ
به جدالی برخاستن.
(رود، مجموعه ققنوس در باران، شاملو)
امروز هوس خوندن این شعر رو کرده بودم. اینجا توضیحی کوتاه مینویسم که شما هم بدونید چرا.
شعر نگاه دو گانه ای است به زندگی، از منظر تماشاچی و از منظر خود شخص (اینجا رود). جملات پر رنگ نگاه تماشاچی به رود هست و جملات کم رنگ احساس واقعی رود و زندگی واقعیی که رود باهاش مواجهه.
جویباری که آروم از دل کوهساران سر در میاره در راهی که تقدیر براش فراهم کرده، بیش از آنکه خودش دخیل بوده باشه. به تقدیر تن میده و جاری میشه. به سفری تن میده که گریزی از اون نداشت و البته در راه با ناملایمات زیادی مواجه میشه، جنگی که فرساینده است و آزار دهنده. اما از منظر بیرونی اینها همه چی تعبیر میشه؟ "زمزمه های شیرین رود".
البته ناملایمات زندگی بالا میگیره، زندگی بالا و پایین داره و رود رو گزیری نیست مگر تظاهر به جنگ، بارها انزوا و غرور و سرفرازی رو زیر پا میگذاره چون چاره جز این جنگ فرساینده با بالا و پایین شدن زندگی نداره. و در هر سقوط از هراس فریادی میکشه و بیننده چی میبینه؟ "غرش شکوهمند آبشاران."
رود در بستر آرومش هم با هر خرسنگی مجبور به جداله و راهی جز گذر و فایق اومدن بر مشکلات نیست با هر جون کندنی که شده باید مشکلات رو دور زد، تماشاچی چی میبینه؟ "حماسه رود!"
پی نوشت: نمیدونم چرا هر بار که این شعر رو میخونم یاد مسیر بالا رفتن یا از بالا برگشتنم از آبشار دوقلو میوفتم. شاید به این دلیل که هر بار مسیرم به رود میوفتاد این شعر رو زمزمه میکردم. :)
آشوب در عراق - 2
نقش کشورهای منطقه (ایران، سوریه، عربستان و اسرائیل) در آشوبهای عراق تا چه حد جدی است؟ برخی نقش کشورهای همسایه را در جریانات عراق بسیار جدی میدانند. رسانه ها و افکار عمومی امریکا هم نقش مثلا ایران را در دامن زدن به آشوبهای عراق مهم میدانند. برخی از دوستانی که من با آنها گاهی بحث میکنم معتقدند عراق به نوعی محل کارزار ایران و امریکاست. از این دید مذاکره و چانه زنی با (و یا فشار و تهدید) ایران در ارتباط با نقش آن در عراق میتواند بسیار مفید واقع شود.
با این فرض اگر ایران (یا دیگر کشورهای منطقه) بخواهد و تلاش کند مشکل آشوبهای عراق با سرعت زیاد حل خواهد شد. از این نظر مشکل عراق مشکلی مرتبط با خارج از عراق است و راه حل نیز باید در خارج از عراق جستجو شود.
گروه تحقیق عراق که از طرف جرج بوش مامور شده بود (گروه بکر و همیلتون) هم این نظر را رد نکرده بود و به همین دلیل نزدیکی و مذاکره با ایران و سوریه بخشی از راه حل گروه بود که البته با استراتژیهای پیشنهادی گروه داخلی دولت تفاوت داشت و در نتیجه با بی توجهی جرج بوش مواجه شد.
اما من فکر نمیکنم نقش نیروهای خارجی آنقدرها هم پررنگ باشد که این روزها توسط رسانه ها و سیاستمداران و مردم مورد بررسی قرار میگیرد. واقعیت این است که خشونتهای عراق انگیزه و سازماندهی داخلی دارد و نقش کشورهای همسایه ناچیز است. بحرانی است که از دست همه خارج شده است و همانگونه که سازمان اطلاعاتی امریکا اشاره کرده به نوعی جنگ داخلی (Civil War) است.
از این جنبه مذاکره و یا به بازی گرفتن کشورهای همسایه در بحران عراق ضرورتی ندارد و اهرم فشار (برای کاهش ارتباط) موثرتر است. مشکل عراق باید در داخل عراق جستجو شود.
کنار آمدن با گروههای مختلف عراق، به بازی گرفتن تمام گروهها در قدرت، تقسیم قدرت، قطع منابع تسلیحاتی و مالی گروههای یاغی، خلع سلاح حتا با وجود افزایش درگیری، افزایش نیروها و گشتزنیهای داخلی، حتا ایجاد نوعی حکومت نظامی در بغداد و ... میتواند مفیدتر باشد.
یکی از جنبه های خشونتهای عراق این است که اغلب مناطق کشور امن است و بیش از 80 درصد خشونتها در بخشهایی از بغداد و نزدیک آن اتفاق می افتد که در نتیجه ایجاد نوعی کنترل نظامی را امکانپذیر میکند.
شاید بتوان گفت امریکا خیلی زودتر از آنچه که باید به توان گروههای عراقی در اداره کشور اعتماد کرد و قبل از آنکه به خلع سلاح گروهها اقدام کند (و یا مشارکت در جریان سیاسی را منوط به خلع سلاح گروهها کند) و نیروی پلیس و انتظامی مستقل ایجاد کند اقدام به واگذاری قدرت و کنار کشیدن از جریانات سیاسی کرد.
تا زمانی که امریکا قدرت را واگذار نکرده بود اگرچه مشکلات و خشونتها ادامه داشت اما هرگز منجر به درگیری گروهها و مذاهب و ایجاد جنگ داخلی نشده بود. دولت ایلاد علاوی زودتر از موعد مقرر منحل شد و انتخابات برگزار شد و نیز قانون اساسی تدوین شد.
گروه سیاسی-دانشگاهیی که در اوایل جنگ به عراق رفته بود، پیشنهاد داده بود که در واگذاری دولت مرکزی، امریکا عجله نکند اما در واگذاری قدرتهای منطقه ای و شهرداری و فرمانداری، تجهیز پلیس و ... سریعتر اقدام کند. و واگذاری قدرت اجرایی و تدوین قانون اساسی آخرین مراحل واگذاری قدرت باشد (به نقل از مایرسون از نتایج تحقیق مربوطه). گزارشی که به دلیل مخالفت وزارت دفاع و خوشبینی بیش از حد سیاستمداران به فرایند دموکراسی مورد توجه واقع نشد و درست برعکس این فرایند اجرا شد.
گزارش گروه مذکور بر اساس بررسی تشکیل دولت در کشورهای چون بوسنی، ژاپن و ... بود.
آشوب در عراق - 1
یک آشوب از قبیل آشوبهای القاعده و عراق نیاز به "تامین مالی"، "تامین اسلحه و آموزش نظامی"، "وجود سیستم انگیزه ای قوی" دارد (به علاوه سازماندهی).
در بلندمدت بهترین راه مبارزه با تروریسم و آشوب، کاهش و حذف سیستم انگیزه مبارزه با غرب و تقابل با منافع امریکا در منطقه است. با وجود سیتستم انگیزه در بین مردم برای تقابل جدی با غرب همواره زمینه های آشوب در منطقه وجود خواهد داشت. اما این راه حل کمتر مورد توجه سیاستمدارن است. به خصوص این مشکل در دموکراسی شدیدتر استه.
هر راه حلی متضمن صرف منابع کشور در راستای راه حل مورد نظر است. علاوه بر آن در بسیاری از مواقع تضاد و تقابلی بین راه حلهای بلندمدت و کوتاه مدت وجود دارد. مثلا در منطقه خلیج فارس، کاهش شمار نظامیان و دخالت مستقیم از جمله راه حلهای بلندمدت برای کاهش حساسیت و انگیزه های تقابل با امریکاست اما همین سیاست همواره با منافع کوتاه مدت برای تاثیر بالاتر در منطقه در تضاد است. و یا در ارتباط با اسرائیل، راه حل بلندمدت متضمن تقویت دولت فلسطین و فشار بر دولت اسرائیل است تا چهره امریکا در منطقه بهبود یابد اما عموما این سیاست با فشارهای داخلی و خارجی برای امریکا همراه است و در کوتاه مدت منجر به افزایش مشکل خواهد شد.
اما سوال اینجاست چرا حاکمان امریکا توجه کافی به راه حلهای بلندمدت ندارند؟
1- در کشورهای دموکراتیک حاکمان به مدت بسیار کوتاه (معمولا کمتر از 5 یا حداکثر 10 سال) سر کار هستند و انگیزه ای برای توجه به راه حلهای بلند مدت (که بیش از 2 دهه زمان میخواهد) ندارند. بنابراین پیشنهادها و راه حلهای از اینگونه در همان سطوح دانشگاهی یا روشنفکری و یا میانه دیپلماسی باقی می ماند و کمتر اجرایی میشود. این مشکل انگیزه را میتوانید در این زمینه نگاه کنید که اصولا سیاستمداران و احزاب علاقه ندارند منابع امروز را برای موفقیت سیاستمداران دهه بعد (احتمالا رقیب) تخصیص دهند هرچند این به منافع کشور نزدیکتر است حتا اگر بتوانند مشکلاتی برای آینده از خود به جا میگذارند و یا منابع فردا را پیشاپیش خرج میکنند (مانند بدهکار کردن دولت) (این ساده ترین نتیجه پیاده سازی عقلانیت در زمینه سیاست است).
2- علاوه بر مشکل انگیزه پایین برای راه حلهای بلندمدت، مشکل دوم مربوط به هماهنگی در بلندمدت است. راه حلهای سیاستمداران حاکم از یک گونه نیست و دلیلی برای تداوم راه حل بلندمدت وجود ندارد. سیاستی که بوش اجرایی میکند میتواند به کل با سیاست حاکم بعدی متفاوت باشد (و معمولا متفاوت است). در نتیجه دلیلی برای کارایی راه حل بلندمدت وجود ندارد.
3- برای اتخاذ یک راه حل درست در بین گزینه های موجود، سیستم سیاسی نیازمند دریافت فیدبکهایی است که نشان دهد در مسیر درست حرکت میکند یا نه. برای راه حلهای بلندمدت این علامت گیری دچار اختلال بیشتری میشود و تاخیر بالا در صرف منابع و دریافت نتیجه تشخیص راه حل مناسب را با مشکل مواجه میکند. در همین فضا پیش بینی آینده (که پیش فرض) اتخاذ راه حل مناسب است نیز نمیتواند به خوبی کار کند.
با توجه به موارد بالا عدم توجه به مشکلات و راه حلهای بلندمدت در سیستمهای تصمیم گیری سیاسی (و به خصوص دموکراسی) توجیه پذیر است.
گپ دوستانه
دیروز آقای بورقان نظامی، از فارغ التحصیلان صنایع شریف و از بروبکس المپیادی که امسال از دانشگاه تگزاس فارغ التحصیل میشه اینجا سمینار داشت (Recruiting Seminar). سمینارش در زمینه ماکرو بود که متاسفانه من نتونستم شرکت کنم. به نظر میرسید یکی از بهترینها بود و احتمال اینکه دانشکده ما بگیرنش بالاست.
بورقان به نظرم از بهترین اقتصاددانهای ایرانیه و در آینده کاملا موفق خواهد بود. یه گپ کوتاه امروز صبح باهاش داشتم:
- من: تو چه زمینه هایی کار میکنی؟
- بورقان: Macro, IO, Computational
- جالبند، این مقاله ات هم مکرو بود. کجاها مصاحبه داری؟
- یه چند تا دانشگاه مثل اینجا و Brown و یه چند جا از fed مثل سنت لوییس، نیویورک، Richmond تو به چه زمینه هایی علاقه داری؟
- حالا که زوده، از سر تفریح از این ور اونور درس برمیدارم. کلا به Applied Game, Game Theory, IO, Political, علاقه دارم. سابق بر این به رشد هم علاقه داشتم. فعلا Political Economy سر کارم گذاشته.
- رشد که خوبه اینجا هم استاد دارید چرا رشد نه؟
- نمی گیرتم، رشته باید آدمو بگیره. دیگه تو چه زمینه هایی مقاله داری؟
- یه کار تو Monetary Theory هست و یه کار هم تو مایه های IO البته نمیشه خیلی تفکیک کرد.
- ما که به پول علاقه ای نداریم. به قول مازیار پول چرک کف دسته. ارزش بررسی نداره. :)
- این اساتید شما تو این Polotical آخرش تونستند جواب بدند اصلا چرا ملت رای میدند؟ یه جوری که خودتون راضی باشید؟ :)
- سوال ناموسی نکن دیگه. شما تونستید بگید چرا پول تو جامعه رواج داره جوری که خودتون هم راضی باشید؟
- ما که آره بابا کلی کار شده، جوابهای خوبی داده شده. شما چی :)
- ما هم رای دادن آدمها رو فرض گذاشتیم. فرض کردن که تو اقتصاد معموله. اینجا هم یه راههایی هست.
شعری که منش دوست میدارم و دیگرانش میرانند
هرگز از مرگ نهراسيدهام
اگرچه دستانش
از ابتذال شکنندهتر بود
هراس من -بارى
هم از مردن ِ در سرزمينى است که
مُزد گورکن
از آزادى آدمى افزون باشد
****
جستن، يافتن، و آنگاه به اختيار برگزيدن
و از خويشتن خويش
بارويى پى افکندن
اگر مرگ را از اين همه
ارزشى بيشتر باشد
حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسيده باشم.
اندکی توضیح
فرض کن (یا حتا نیازی به فرض نیست لمس کن) که در جامعه ای زندگی میکنی که آزادی پشیزی نمی ارزه و دست اندر کاران قتل
آزادی هم نونشون تو روغنه. میخوای زندگی کنی (جستن، یافتن و آنگاه برگزیدن
به اختیار و از خویشتن خویش بارویی پی افکندن) اما نبود آزادی اون اختیار
رو ازت گرفته، یا باید به یه زندگی مبتذل تن بدی بی آنکه بگردی، بیابی و به اختیار برگزینی، که خرد کننده وجود آدمیست و یا باید بشوری که به استقبال مرگ خواهی رفت که نابود کننده و شکننده
است.
اگر آزادی بود، اگر زندگی ارزش زنده بودن داشت، اگر میشد به راهی که میخوای بری و میشد از خویشتن
خویش بارویی پی افکند چرا باید از مرگ هراس داشته باشیم سراغ زندگیمون
میریم گویا مرگی نیست. اصلا انتظار مرگی رو نمیکشیم. ولی اگر امکان آزاد زیستن رو نداشته باشیم
چه کنیم؟ نه میشوریم و نه زندگی میکنیم تو انتظار به سر میبریم انتظار
مرگ. در همه حالتی در هراسیم.
هراس از اینه که بمیری در سرایی که
اختیاری از خود نداشتی و در بند بودی در بندی (به نام زندگی) که یا به
لحظه شماری مرگ گذشته یا در بند دیگری (چون زندان) که به انتظار مرگ
نشستی. این کشنده است، خرد کننده است، نابود کننده است، ویران کننده است، شکننده است.
همه هراس آدمی این میشه که بمیره در
سرایی که آزادی نبود و اون هم هیچ غلطی نکرد یا اگر شورید تنها طناب داری
کرایه کرد و بس.
نکته:
- شکستن جزء افعال دو وجهی (هم لازم و هم متعدی) است و اینجا به معنای متعدیه یعنی خرد کننده.
- مرگ به تصویر قاتلی بوده که طعمه خودش رو با دستاش (و بی هیچ آلت قتاله ای) خرد میکنه و له میکنه، درست مثل ابتذال.
- گورکن تنها تمثیلی است از شغلی پست و از کسانی که در این وادی بی آزادی نونشون تو روغنه. چرا گورکن و چرا جلاد نه؟ نمیدونم.
- ارزش آزادی (از دید شاعر) به "جستن، یافتن و به اختیار برگزیدن" ختم میشه تا از خود بنایی درست کنی والا به ابتذال تن دادی نه به زندگی فرصت جاری شدن.
نقش منافع در تحلیل سیاسی
گفتن این نکته که آدمها در تحلیلهاشون حتا با خودشون صادق نیستند تازگی نداره اما یک نمونه اون مربوط به اتفاقات و تحرکات اخیر در منطقه و احتمال بروز جنگ بین ایران و عراقه.
گروه مخالف دولت احمدی نژاد (طیف خارج از کشور، رانده شدگان از قدرت، طیف دوم خرداد، کادر دولت قبلی و ...)، چون میخواند که نشون بدند سیاستهای دولت در سیاست خارجه ناکارا بوده، متمایل هستند که دلیل بیارند که این سیاستها ما رو در آستانه یک جنگ قریب الوقوع قرار داده.
اگر تحلیلگری واقعیت رو بدونه اما صرفا بر اساس منافع سیاسی شروع به جاروجنجال کنه یا اغراق کنه شاید خیلی عیب نداشته باشه مثلا با بزرگنمایی خطر تقابل با امریکا در منطقه، سعی کنه افکار عمومی و افکار نخبگان (و حتا افکار خود دولتمردان) رو به این سو بکشونه که در سیاست خارجی تجدیدنظر کنند یه سیاست نفع گرایانه است نه یه دروغ به خود.
اما در بسیاری از موارد، موضوع فراتر از این میره و حتا به نظر میرسه که کم کم با خودمون هم صادق نیستیم و برای ذهن خودمون هم جریانات رو اونجور که میخواهیم تحلیل میکنیم، به خودمون هم دروغ میگیم و با اطلاعات کاملا جانب دارانه برخورد میکنیم و اونها رو فیلتر میکنیم. مثلا گفته های مقامات امریکایی اینقدر اهمیت نداره که گفته آقای فلانی که در روزنامه محلی بهمان مطلب مینویسه.
این روزها البته یه کم از قیل و قال ماجرا کم شده و غبارها نشسته و به همین دلیل عده بیشتری به این سمت متمایل شدند که استراتژی امریکا حمله نظامی بزرگ به ایران نیست. صرفا فشار، تحریم، کاهش نفوذ و انزوای ایران مورد توجهشونه و البته گاهی ترسوندنش و ضرب شست نشون دادن. گفتم این ماجرا حتا در آینده ممکنه به بازرسی کشتیهای عازم ایران یا عازم از ایران بینجامه.
من ماجرای حمله امریکا به عراق خاطرم میاد، تو خونواده ما پدرم (و در بین دوستانم بسیاری) میگفتند بابا اینا همه بازیه و امریکا به فرزند خونده خودش که حمله نمیکنه. هر چی میگفتیم بابا بوش ده بار گفته دنیا بودن صدام جای امنتریه، نظر سنجیها نشون میده اکثر مردم از حمله به عراق حمایت میکنند، رفتن تو کنگره مجوز جنگ بزرگ گرفتند، منابع مالیش رو تهیه کردند، وزیر دفاع و خارجه میگند اگه فلان کار رو نکنه حمله میکنیم و ... میگفتند نه اینها حرفه، سیاستمدار که راست نمیگه یا راست عمل نمیکنه. و البته حمله انجام شد.
واقعیت این بود که دوستان (و پدرم) چون اعتقاد داشتند که صدام مهره امریکاست نمیوتونستند بپذیرند که امریکا حمله میکنه و بسیاری از اطلاعات رو فیلتر میکردند.
اینو گفتم که یادآوری کنم باید مواظب باشیم که تو تحلیلهامون گول خودمون رو نخوریم. فریب منافع، خواسته ها و تمایلاتمون رو نخوریم.
در دفاع از حضرت شاملو
اگر چه دستانش از ابتذال شکننده تر بود!
هراس من - باری - همه، از مردن در سرزمینی است
که مزد گور کن
از آزادی آدمی [یا: از بهای آزادی آدمی]
افزون تر باشد.
آقا مانی عزیز، چون بنده یه کم به شاملو حساسم اینا رو برای دل خوشی خودم و عبرت شما مینویسم تا متوجه اشکالات کارتون باشید و سربه سر شاملوی بزرگ نگذارید:
1- اشکال ادبی: شکننده اینجا یعنی شکاننده (یا یه همچین چیزی) چیزی که آدم رو میتونه بشکونه و خرد و له کنه درست مثل ابتذال و درست مثل مرگ. با چی خرد کنه؟ خوب لابد با دستاش دیگه. بدون به کارگرفتن هیچ وسیله قتاله دیگه فقط خود خودش. خود مرگ، خود ابتذال. بنابراین به شعر گیر ندید لطفا، ما نقطه جوشمون از الکل هم پایینتره.
البته نمیدونم این شکننده (به معنای مفعول دار یا متعدی) تو فارسی سعدی و فردوسی درسته یا نه. تو ادبیات شاملو درسته و طبعا تو ادبیات من هم.
2- اشکال منطقی: گزاره (اگر A آنگاه B) هم ارز گزاره (اگر نقیض B آنگاه نقیض A) است نه گزاره (اگر نقیض A آنگاه نقیضB.) یعنی درستی یا نادرستی گزاره (A آنگاه B) مستقل از درستی یا نادرستی (اگر نقیضA آنگاه نقیضB) است. برای اثبات کافیه جدول حالات منطقی رو بکشی. بنابراین:
درستی ادعای شاعر در شعر که (اگر مزد گورکن کمتر از بهای آزادی آدمی باشد آنگاه مردن هراس آور است) نتیجه نمیدهد که (اگر مزد گورکن کمتر از بهای آزادی نباشد آنگاه مردن هراس آور نیست) که شما دارید تست میکنید ببینید در اتریش مرگ هراس آوره یا نه. بلکه نتیجه میدهد (اگر مردن هراس آور نباشد آنگاه مزد گورکن بیشتر یا مساوی بهای آزادی آدمی است).
در تمام موارد هم نقیض بزرگتر میشود کوچکتر یا مساوی.
3- اشکال اقتصادی: برای به دست آوردن "بهای آزادی آدمی" نمیتونید از سطح رفاه در دو کشور استفاده کنید یا بهای آزادی رو یکسان در نظر بگیرید. بهای آزادی طبق قانون اقتصادی (قانون بازار) میشه میزان بهایی که آزادی آدمی توش مبادله میشه. یعنی اگر بخواهید آزادی یک نفر رو ازش بگیرید چقدر باید خرج کنید و یا چقدر باید تلاش کنید.
از دید شاعر در کشور مورد نظر (ایران) این بها کمتر از مزد گورکن است. یعنی اگر یه آدم نه چندان متشخص ولی مسوول! بخواد آزادی یکی رو بگیره و بعد از مرگش خرج گورکن رو بده، مشکل اصلیش اینه که چه جوری مزد گورکن رو جور کنه. تصور شاعر این بوده که بهای آزادی آدمی در مکانهایی خارج از ایران بیش از ایران و بیش از مزد گورکنه. چنانچه اگر معادل همون آدم نه چندان متشخص اما مسوول! بخواد آزادی آدمی رو بگیره و بعد مرگش خرج گوکن رو بده مشکل اصلیش تهیه بهای آزادی آدمی است نه مزد گورکن.
در صورت استفاده از معیار بالا نیازی به محاسبه تورم و یا تبدیل پولهای ملی، محاسبه مخارج خانوار، محاسبه رفاه و ... نیست کافیه در زمان مشخص در هر کشور تست کنید ببینید در همون کشور "آیا مزد گورکن بیشتر از بهای آزادی آدمی است یا نه؟" اگر جواب مثبت بود مرگ در کشور مورد بحث هراس آور خواهد بود (ادعای شاعر).
4- شاملو بدون لحاظ جنبه های منطقی، ریاضیاتی، اقتصادی، ادبی و ... همینجور شعر نمیگه!!!
اگر خدا بخواد شاید دست به نوشتن اشعاری از ایشون بزنیم و تحلیل علمی، ادبی، اقتصادی کنیم. باشد که دیگران منزلت این شاعر گرانمایه را بیشتر پاس دارند.
پی نوشت: این متن اولش قرار بود نصفه نیمه طنز باشه ولی نمیدونم چرا نشد. تعصبه دیگه میزنه بالا نمیشه کاریش کرد.
"خنگ بودن یا نبودن" مساله این است
زمانی که دانشجوی فوق MBA تو شریف بودم گاهی نگاهی به مقالات پرطرفدار و کولاک نشریه Harvard Business Review میکردم (البته نسخه فارسیش در گزیده مدیریت). راستش رو بخوایید تقریبا در تمام موارد حس میکردم که خوب این مقاله که هیچ نکته قابل توجهی نداشت. اصلا نویسنده یا چرت و پرت گفته که پایه و اساس نداره یا یه سری تعریف و تمجید کرده و بدیهیات به هم بافته که تو زمینه بافتنی خود ما هم استادی صاحب کرسی به حساب میاییم.
راستش رو بخوایید هیچ احساس نمیکردم که یه مقاله خوندم که نکته علمی داشته باشه. حس میکردم میشستم پای منبر قرائتی و یا الهی قمشه ای توی همون زمینه مورد بحث بیشتر مطلب دستگیرم میشد. نمیفهمیدم چرا این مقاله مهمه یا چرا تاثیرگذار بوده یا چرا ملت از خوندنش کف کردند و یا در حال کف کردن هستند. احساس خنگی شدید میکردم که نکته رو اصلا نفهمیدم که بخوام اهمیتش رو بفهمم.
نویسنده مقالات هم آدم های بزرگی بودند تو مایه های حضرت فیل و کرگردن در رشته خودشون که به اسمشون قسم خورده میشد و بدون وضو هم اسمشون آورده نمیشد.
یه روز سر کلاس دکتر مدرس (دانشکده مدیریت) نشسته بودم سوال کرد اینجا چه کسایی مجله گزیده مدیریت یا HBR رو میخونند، خوب بیشتر بچه ها با ژست علمی (خاص شریف) جواب مثبت دادند. بعد پرسید مقالاتش چطوره؟ از تک تک پرسید، اکثرا در بی نظیر بودن یا کم نظیر بودنش یه چیزی گفتند و از نکته ها که فهمیدند. به من که رسید فقط شونه ها رو به علامت اینکه نمیدونم بالا انداختم تو این مایه ها که تازه از شهرستان اومدم از یکی دیگه سوال کن. گفت تو هم چیزی ازشون نمیفهمی؟ جواب البته مثبت بود بعد ایشون گفتند که حس مشابهی دارند. خیالم راحت شد که خنگ یا جلبک نیستم. خوب بعضیها میفهمند بعضیها هم نمیفهمند. من جزء دسته دوم هستم. از اون به بعد هر کس میپرسید با افتخار میگفتم یا من سر درنمیارم یارو چی گفته (اینقدر سطحش بالاست که از ادراک من خارجه) یا طرف کرسی شعر قرائت کرده.
تو اقتصاد کمتر پیش میاد مقاله ای نگاه کنم که اینجور باشه ولی گاهی پیش میاد. یکی از مواردی که پیش اومد دیشب بود که این مقاله(1) رو میخوندم. مقاله مروری هست بر کتاب داگلاس نورث در توضیح فرایند تغییر و تحول اقتصادی به زعم استاد. نویسنده مقاله هم البته شخص استاد هستند.
دکتر نورث البته بسی زیاد طرفدار داره و کلی پیرو در حوزه اقتصاد سیاسی و نهادی. همون کتابش که دو سال از عمرش نمیگذره 200 بار توسط مقالات علمی (و نیمه علمی) رفرنس داده شده و کتاب سال نود ایشون بیش از 6500 بار!
خود دکتر هم کلی افتخارات در پرونده داره از جمله اینکه جایزه نوبل اقتصاد در سال 93 رو بردند (البته به دلیل تحقیق اقتصادی در متون تاریخی) و اولین اقتصاددان تاریخدان هستند و تو موسسه هوور (که به نظرم بهترین موسسه تحقیقاتی اقتصاد هست) استادند و الخ. یعنی کلی مخند ولی راستش رو بخوایید یا من نمیفهمم ایشون چی گفتند یا ایشون در زمینه نهادها و تغییر و ... کرسی شعر قرائت کردند.
مقاله ایشون به نظرم هیچ توضیحی از فرایند تغییر نمیداد که برام جدید باشه یا نکته ای داشته باشه یا مبرهن نباشه. اصلا به نظرم توضیحی نمیداد یه سری حرف بود از هر دری سخنی. وسطاش داشتم فکر میکردم که آقای الهی قمشه ای هم به زبان انگلیسی سخنرانی دارند؟
شاید واقعا من خنگم!
(1): چند وقته پیش که من دانلود کردم فایل PDF اش هم بود ولی الان نیست!! در هیچ جایی ولی هنوز HTML اش رو برنداشتند!!
ویکیپدیا و گوگل
دنیای تحقیق بدون ویکی پدیا و سرویسهای گوگل (از جمله گوگل اسکالر) و تا حدی مت ورلد دنیای سختی بود.
گوگل اسکالر علاوه بر پیدا کردن مقالات علمی و امکان دنبال کردن سایتشنها یه امکان عالی هم داره، میشه لینک کتابخونه دانشگاه رو بهش زیاد کرد تا دسترسی به مقالات مثل آب خوردن بشه، از وقتی که من اینو فهمیدم 20 بار به جون گوگل اسکالر دعا کردم. کار کردن با کتابخونه دانشگاه ما مصیبتی بود.
اما دو تا مشکل داره، با اینکه دسترسی به سایتشن رو راحت کرده اما دسترسی به رفرنسهای مقالات هنوز اتوماتیک نشده، که خود این یه مصیبت کوچیکه.
اما مشکل دوم که مصیبت عظماست اینه که یه سرچ انجینی چیزی نداره که تو بین دیتابیسهای آماری و داده های خام بگرده و آمار و اطلاعاتی که آدم لازم داره در اختیارش قرار بده، اگه میتونست مثلا در قالبهای مختلف مثل فایل اکسل، فایل آر، فایل متلب و ... در اختیار بگذاره که هیچی تحقیق میشد راحت الحلقوم.
اگه گوگل این یکی دو تا سرویس کوچیک رو هم راه بندازه من خودم هر روز به جونش دعا خواهم کرد.
معرفی وبلاگ
یه وبلاگ نسبتا جدید سعی داره مقالات مرتبط با خاورمیانه و جنگ رو جمع کنه. میتونید دستچینی از مقالات رو اونجا ببینید.
امریکا و آینده ایران -2
سیاستمداران امریکا از صریح الهجه ترین سیاستمداران دنیا هستند. وقتی مسوولین تصمیم گیرشون (وزیر دفاع، مشاور امنیت ملی، رییس جمهور و وزیر خارجه) میگند قصد حمله به ایران نداریم اما این گزینه رو از نظر دور نگه نمیداریم، واقعا منظورشون اینه که در آینده نزدیک قصد حمله به ایران رو ندارند.
سیاسی حرف زدن سیاستمداران امریکا عموما وقتیه که نمیخواند دستشون رو بشه و دو پهلو حرف میزندد. این باعث میشه طرف مقابل نتونه دستش رو بخونه و مطمئن باشه که استراتژی امریکا چیه. الان نمیخواد دستش رو نشه، میخواد صریحا به ایران بگه بهتره کوتاه بیای عزیز من.
به نظر میاد خط قرمز امریکا تو منطقه مشخصه، توازن قدرت منطقه به هم نخوره یعنی ایران خیلی قویتر از اینی که هست نشه و به سلاح هسته ای نرسه.
سیاستمداران ایران از دروغگوترین سیاستمداران دنیا هستند. اینها واقعا فکر میکنند سیاست جاییه که باید مرتب دروغ بگی. وقتی میگند ما به هیچ قیمتی حاضر نیستیم از انرژی هسته ای دست برداریم یعنی هیچ اطلاعاتی نمیدند. درست مثل اینه که هیچ چیزی نگفتند نباید جدی گرفت. چه وقتی مثبت حرف میزندد و چه وقتی منفی.
امریکا نیاز داره کارتهای بازیش در برابر ایران رو افزایش بده، این کار رو خواهد کرد تا در مقام چانه زنی از قدرت بالاتری برخوردار باشه و به قول وزیر دفاعشون ایران فکر نکنه که امریکا یک کشور دست و پا بسته در مقابل ایرانه.
در طول مذاکرات هسته ای، امریکا به شدت بد رفتار کرد، وقتی دو کشور مذاکره میکنند و در حین مذاکره به رجز خوانی، قدرت نمایی، چانه زنی، صف آرایی و ... میپردازند یعنی دارند قدرت و توان تخریبی و میزان حساسیت طرف رو برآورد میکنند، مثلا برای ایران این مهم بود که آیا امریکا قادره به ایران حمله کنه، آیا قادره تحریم موثر کنه، آیا قادره مردمش رو راضی کنه، آیا قادره تو شورای امنیت بدون مشکل پیش بره و ... بازی امریکا به شدت بد بود، برای یه تحریم خیلی ضعیف دو سال چانه زنیش با متحدانش طول کشید این یه سیگنال بده (از دید ایران نشان از توان پایین امریکاست)، برای دامنه تحریم ماهها بحث کردند، مرتب در داخل کشور با اعتراض مردم در قبال سیاستهای منطقه ایش مواجه بوده، در عراق هر روز گرافتاریش بیش از دیروز بوده، کشورهای عربی از نقش امریکا در عراق ناراحت بودند، نقش امریکا در مهار اسرائیل و پیشبرد صلح ضعیفتر از همیشه بود و کشورهای عربی امریکا رو مقصر میدونستند، در بحران لبنان ضعیف ظاهر شد و... همه اینها در طول مذاکرات و ارزیابی توان ایران از امریکا مشهود بود و سیگنالهایی برای ایران از میزان توان امریکا بود.
در طرف مقابل، هر چه دولت پا رو فراتر میگذاشت با افتخارات بین المللی بیشتر روبرو میشد، دیگه مخالفین داخلی دیروز هم با اینکه انرژی هسته ای حق مسلمه همصدا شده بودند و هر کی سعی میکرد افتخارش رو به خودش نسبت بده و ... اینها هم سیگنالهای داخلی برای حکومت ایران بود. اگه میبینید دولت ایران جریتر از همیشه شده به این دلایله.
حالا امریکا سیگنالهایی میفرسته که حکومت ایران رو به تجدید نظر در توان امریکا برای ضربه زدن به ایران وادار کنه. همه این تحولات جدید در این راستاست. نشون میده که حتا با همون تحریم ساده هم میشه خیلی چیزها رو برای ایران ممنوع کرد، داخل ایران هم وقایع بدتر از گذشته پیش میره، کم کم بعضیها دارند شک میکنند به استراتژی دولت، امریکا جدیتر در عراق رفتار میکنه و ...
اگه فردا شنیدید که تو خلیج فارس جلوی کشتی بار به مقصد ایران رو گرفتند و گشتند باز تعجب نکنید این هم سیگناله به ایران از بسته نبودن دست امریکا و جدی بودنش، اگه دیدید مثلا یه هواپیمای ایرانی به طور اشتباه یا عمد چون نزدیک مرز پرواز میکرده سرنگون شد باز تعجب نکنید، امریکا همه کاری میکنه که کارش به ایران به جنگ نکشه.
ایران هم در این بین امیدواره که زمان بخره و یا کشورهای دیگه از جمله عربها و اروپاییها رو با کنار اومدن با یه ایران هسته ای آشنا کنه. این وسط بازی تنها کسی که مهمه امریکاست.
گرانی زمین و خانه
تو این گرونی خونه یاد نوشته حدودا یک سال پیش افتادم، رفتم آرشیو رو گشتم و عین نوشته رو تو پایین میارم:
"از يه طرف دولت افزايش نقدينگی شديد خواهد داد و از يه طرف هم مجلس يه تيشه برداشته داره ميزنه به ريشه درخت بی رمق بانکداری و نرخ سود بانکی رو ميخواد با دستور يک رقمی کنه. البته من خودم شخصا اعتقاد دارم خيلی جای نگرانی نيست اين مصوبه مجلس هيچ وقت اجرا نخواهد شد. نرخ بهره رو ۲ درصد که آوردند پايين یا مجدد ميبرند بالا یا بیخیال میشند. با اينحال:
آقا اگه تو ايرانيد، هر چی دارايی داريد برداريد ببريد تو کار زمين و خونه. قول ميدم در عرض دو سال آينده پول خوبی گيرتون بياد. راستی دير نکنيد ضمنن سعی کنيد يه زمين خوب پيدا کنيد. بعدش هم زمين رو بفروشيد بريد باهاش دلار يا يورو بخريد. قول ميدم ثروتمند بشيد. چون پيشبينی بيش از يک سال برای اقتصاد ايران پيشگوييه فعلا زمين رو بچسبيد. يادتون باشه به موقع عمل کردن تو بازار سرمايه ايران خيلی مهمه.
دوستان بورس باز راه ديگه هم هست اينکه سريع بريد سهام شرکتهايی (نسبتا با قيمت پايين) که تو کارهای پيمانکاری هستند رو بخريد. نگران نباشيد با اين حجم پروژه های عمرانی ضرر نميکنيد. نترسيد ريسک داره اما نقدشوندگيش راحتتر از زمينه."
حالا که یه نگاه به مطالب بالا که یک سال پیش نوشته بودم میکنم، به نظرم میاد زمان زودتر و سریعتر از اونی که من فکر میکنم داره میگرده، تقریبا با دو برابر سرعت.چند تا نکته که میتونه مفید باشه:
- آیا تورم بالا باعث افزایش قیمت زمین شده؟
در واقع نه، درست برعکسه، تورم پایین در سبد خانوار (نسبت به افزایش نقدینگی) دلیل اصلی این افزایش قیمت زمینه. تورم یکی دو سال اخیر (بدون احتساب قیمت زمین و اجاره خونه) چیزی کمتر از 15 درصد بوده و رشد نقدینگی منهای رشد چیزی بالای 20 درصد، دلیل اصلی هم همین اختلاف عدد تورم و نقدینگی بوده.
- یه عدد طلایی نسبت اجاره خونه به قیمت خونه است. این نسبت باید تقریبا ثابت بمونه، میتونید فرض کنید که خونه مثل یه سرمایه است که ملت میخرند تا با اجاره دادنش سود کسب کنند، در نتیجه سود حاصل از این سرمایه گذاری (خرید خونه و اجاره دادن) باید در حد سود بازار باشه که عموما عدد نسبتا ثابتیه.
حالا اگه دیدید اون کسر (نسبت اجاره خونه به قیمت خونه) داره میاد پایین یعنی اینکه قیمت خونه داره حبابی افزایش پیدا میکنه. اتفاقی که الان افتاده. در ضمن وقتی یه بازاری حبابیه یعنی اینکه توقع نداشته باشید همچنان بالا بره پس اگه خونه و زمین خریده بودید (و الان کلی حال کردید) تا قبل از یک سال دیگه لطفا بفروشیدش.
- کی مقصره؟
البته فروشهای بی رویه ارز به بانک مرکزی توسط دولت (احمدی نژاد و خاتمی) که بانک مرکزی قادر به فروش تمام اون در بازار نبود.
- آیا این ارثی از دولت گذشته است؟
به یه معنا آره (ولی نه با اون استدلال احمدی نژاد)، افزایش شدید نقدینگی اتفاقیه که از سال 81 معمول شده و در دولت احمدی نژاد هم با روندی یه کم بیشتر ادامه داشته، در نتیجه همونقدر که احمدی نژاد مقصره، آقای خاتمی هم مقصره.
امریکا و آینده ایران -1
امریکا در منطقه خلیج فارس دست
به تغییر استراتژی زده، بخشی از آن مرتبط با حل کوتاه مدت بحران عراق است: تجهیز
سریعتر دولت عراق و تقویت دولت مرکزی، کاهش توان گروههای شبه نظامی چه شیعی و چه
غیرشیعی و افزایش قدرت سرکوب شورشهای خیابانی با فرستادن 20 هزار سرباز دیگر و ...
تقریبا همه متفق القولند که هدف امریکا ایجاد یک دولت مرکزی قوی و مسلح و مسلط در
زمان کوتاه است و سپس خروج از بحرانی که خود ساخته بود. برای اینکار اگر نیاز باشد
تلاش خواهد کرد که دولت لایقتری سرکار بیاید یا دولت فعلی مسوولیت پذیرتر رفتار
کند.
در افغانستان هم سیاست مشابهی
به کار گرفته شده البته با محوریت ناتو: افزایش توان سرکوب شورشیان و تجهیز کردن
دولت مرکزی.
در مورد ایران اما اتفاق نظر
وجود ندارد که مقصود امریکا چیست؟ اکثر تحلیلگران اینها را نشانه هایی برای آغاز
رویارویی جدی با ایران میدانند. جنگ یا شبه جنگی برای ساقط کردن حکومت ایران.
اینبار به نظرم گروهی کاملا
هوشمند و واقع گرا در سیاست خارجه امریکا تصمیم میگیرند. حذف کامل تفکر نئومحافظه
کاری در سیاست خارجه امریکا، ورود مشاور جدید امنیت ملی (و مشاوران) و وزیر دفاع و
تحول وزارت خارجه، تغییر نماینده در سازمان ملل، تغییر کادر سیاسی امریکا در منطقه
و ... چرخشی به این سرعت و با این شدت کمتر اتفاق می افتد. سیاست فعلی امریکا نه
تنها بهتر از سال گذشته است بلکه بهتر از تحریمها و مهار ناموفق زمان کلینتون است.
برای کوتاه مدت باید به ایران
نشانه های آشکاری از قدرت امریکا و مصمم بودن این کشور فرستاد تا در مواردی که
برای امریکا حساس است، عقب نشینی کند (مانند کند کردن برنامه تسلیحات هسته ای یا مداخله کمتر در عراق) و برای بلندمدت باید توان داخلی ایران و
اثرگذاری خارجی آن را کاهش داد. توان ایران با وارد شدن در رقابت با امریکا و نیز
کاهش شدید سرمایه گذاری در نفت و گاز تحلیل خواهد رفت (هدفی که امریکا امیدوار است انجام دهد). اقتصاد بیمار ایران هم به
این روند کمک خواهد کرد.
