آشوب در عراق - 2

نقش کشورهای منطقه (ایران، سوریه، عربستان و اسرائیل) در آشوبهای عراق تا چه حد جدی است؟ برخی نقش کشورهای همسایه را در جریانات عراق بسیار جدی میدانند. رسانه ها و افکار عمومی امریکا هم نقش مثلا ایران را در دامن زدن به آشوبهای عراق مهم میدانند. برخی از دوستانی که من با آنها گاهی بحث میکنم معتقدند عراق به نوعی محل کارزار ایران و امریکاست. از این دید مذاکره و چانه زنی با (و یا فشار و تهدید) ایران در ارتباط با نقش آن در عراق میتواند بسیار مفید واقع شود.

با این فرض اگر ایران (یا دیگر کشورهای منطقه) بخواهد و تلاش کند مشکل آشوبهای عراق با سرعت زیاد حل خواهد شد. از این نظر مشکل عراق مشکلی مرتبط با خارج از عراق است و راه حل نیز باید در خارج از عراق جستجو شود.
گروه تحقیق عراق که از طرف جرج بوش مامور شده بود (گروه بکر و همیلتون) هم این نظر را رد نکرده بود و به همین دلیل نزدیکی و مذاکره با ایران و سوریه بخشی از راه حل گروه بود که البته با استراتژیهای پیشنهادی گروه داخلی دولت تفاوت داشت و در نتیجه با بی توجهی جرج بوش مواجه شد.

اما من فکر نمیکنم نقش نیروهای خارجی آنقدرها هم پررنگ باشد که این روزها توسط رسانه ها و سیاستمداران و مردم مورد بررسی قرار میگیرد. واقعیت این است که خشونتهای عراق انگیزه و سازماندهی داخلی دارد و نقش کشورهای همسایه ناچیز است. بحرانی است که از دست همه خارج شده است و همانگونه که سازمان اطلاعاتی امریکا اشاره کرده به نوعی جنگ داخلی (Civil War) است.

از این جنبه مذاکره و یا به بازی گرفتن کشورهای همسایه در بحران عراق ضرورتی ندارد و اهرم فشار (برای کاهش ارتباط) موثرتر است. مشکل عراق باید در داخل عراق جستجو شود.
کنار آمدن با گروههای مختلف عراق، به بازی گرفتن تمام گروهها در قدرت، تقسیم قدرت، قطع منابع تسلیحاتی و مالی گروههای یاغی، خلع سلاح حتا با وجود افزایش درگیری، افزایش نیروها و گشتزنیهای داخلی، حتا ایجاد نوعی حکومت نظامی در بغداد و ... میتواند مفیدتر باشد.
یکی از جنبه های خشونتهای عراق این است که اغلب مناطق کشور امن است و بیش از 80 درصد خشونتها در بخشهایی از بغداد و نزدیک آن اتفاق می افتد که در نتیجه ایجاد نوعی کنترل نظامی را امکانپذیر میکند.

شاید بتوان گفت امریکا خیلی زودتر از آنچه که باید به توان گروههای عراقی در اداره کشور اعتماد کرد و قبل از آنکه به خلع سلاح گروهها اقدام کند (و یا مشارکت در جریان سیاسی را منوط به خلع سلاح گروهها کند) و نیروی پلیس و انتظامی مستقل ایجاد کند اقدام به واگذاری قدرت و کنار کشیدن از جریانات سیاسی کرد.
تا زمانی که امریکا قدرت را واگذار نکرده بود اگرچه مشکلات و خشونتها ادامه داشت اما هرگز منجر به درگیری گروهها و مذاهب و ایجاد جنگ داخلی نشده بود. دولت ایلاد علاوی زودتر از موعد مقرر منحل شد و انتخابات برگزار شد و نیز قانون اساسی تدوین شد.

گروه سیاسی-دانشگاهیی که در اوایل جنگ به عراق رفته بود، پیشنهاد داده بود که در واگذاری دولت مرکزی، امریکا عجله نکند اما در واگذاری قدرتهای منطقه ای و شهرداری و فرمانداری، تجهیز پلیس و ... سریعتر اقدام کند. و واگذاری قدرت اجرایی و تدوین قانون اساسی آخرین مراحل واگذاری قدرت باشد (به نقل از مایرسون از نتایج تحقیق مربوطه). گزارشی که به دلیل مخالفت وزارت دفاع و خوشبینی بیش از حد سیاستمداران به فرایند دموکراسی مورد توجه واقع نشد و درست برعکس این فرایند اجرا شد.
گزارش گروه مذکور بر اساس بررسی تشکیل دولت در کشورهای چون بوسنی، ژاپن و ... بود.

/ 0 نظر / 17 بازدید