رود

خویشتن را به بستر تقدیر سپردن

و با هر سنگ‌ریزه

رازی به نارضایی گفتن.

                     ----- زمزمه‌‌ی رود چه شیرین است!


 

 

از تیزه‌های غرور خویشتن فرود آمدن

و از دل‌پاکی‌های سرفراز انزوا به زیر افتادن

و با فریادی از وحشت هر سقوط.

                ------

غرش آبشاران چه شکوهمند است!


 

و همچنان در شیب شیار فروتر نشستن

و با هر خرسنگ

به جدالی برخاستن.

                    ------ چه حماسهییست رود، چه حماسهییست!
                                                        (رود، مجموعه ققنوس در باران، شاملو)

امروز هوس خوندن این شعر رو کرده بودم. اینجا توضیحی کوتاه مینویسم که شما هم بدونید چرا.

شعر نگاه دو گانه ای است به زندگی، از منظر تماشاچی و از منظر خود شخص (اینجا رود). جملات پر رنگ نگاه تماشاچی به رود هست و جملات کم رنگ احساس واقعی رود و زندگی واقعیی که رود باهاش مواجهه.

جویباری که آروم از دل کوهساران سر در میاره در راهی که تقدیر براش فراهم کرده، بیش از آنکه خودش دخیل بوده باشه. به تقدیر تن میده و جاری میشه. به سفری تن میده که گریزی از اون نداشت و البته در راه با ناملایمات زیادی مواجه میشه، جنگی که فرساینده است و آزار دهنده. اما از منظر بیرونی اینها همه چی تعبیر میشه؟ "زمزمه های شیرین رود".

البته ناملایمات زندگی بالا میگیره، زندگی بالا و پایین داره و رود رو گزیری نیست مگر تظاهر به جنگ، بارها انزوا و غرور و سرفرازی رو زیر پا میگذاره چون چاره جز این جنگ فرساینده با بالا و پایین شدن زندگی نداره. و در هر سقوط از هراس فریادی میکشه و بیننده چی میبینه؟ "غرش شکوهمند آبشاران."

رود در بستر آرومش هم با هر خرسنگی مجبور به جداله و راهی جز گذر و فایق اومدن بر مشکلات نیست با هر جون کندنی که شده باید مشکلات رو دور زد، تماشاچی چی میبینه؟ "حماسه رود!"

پی نوشت:
نمیدونم چرا هر بار که این شعر رو میخونم یاد مسیر بالا رفتن یا از بالا برگشتنم از آبشار دوقلو میوفتم. شاید به این دلیل که هر بار مسیرم به رود میوفتاد این شعر رو زمزمه میکردم. :)

/ 0 نظر / 24 بازدید